باورش سخت است؛ اما از دوران فتحعلیشاه قاجار به این سو، ایران دستخوش ناامنیهای گسترده در مرزهای خود بودهاست. گویی ۲۰۰ سال زمان لازم بود تا ایرانیان بتوانند به خود آیند و با شناخت ظرفیتهای داخلی و بهرهمندی از یک رهبر توانمند، خصم متجاوز را از خاک میهن بیرون برانند و بر صفحه تاریخ این مرز و بوم، برگی زرین را رقم بزنند. هشت سال دفاع جانانه از تمامیت ارضی کشور، افتخاری است که به هیچ وجه نمیتوان آن را از سپهر تاریخ ایران پاک کرد. شاید برای برخی از ما که به لحاظ تاریخی به این رویداد سرنوشتساز نزدیک هستیم، درک عظمت پیروزی چندان ممکن و میسر نباشد؛ اما وقتی آن را با مقیاس تاریخی و رویدادهایی که طی ۲۰۰ سال گذشته بر این سرزمین رفتهاست، مقایسه میکنیم، بزرگی و عظمت این افتخار جاودانه را درخواهیم یافت.
کمر راست کردن یک ملت
جنگ تحمیلی هشت ساله، در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ آغاز شد؛ درست در زمانی که کشور درگیر شرایط بحرانی روزهای پس از انقلاب بود. ارتش هنوز انسجام لازم را نداشت و درگیریهای سیاسی، مسئله دفاع از ایران را بغرنجتر میکرد. در این پیچیدگی سیاسی، گروهکهای معاند و منافق، برای ضربه زدن به نهال نوپای جمهوری اسلامی ایران از هیچ اقدامی، حتی دست خیانت دادن به دشمن بعثی، خودداری نمیکردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهادهای نظامی و انتظامی کشور، هنوز تجربه لازم را برای ورود به چنین جنگ تمام عیاری نداشتند. این همان شرایطی بود که صدام را به طمع انداخت تا آتش یک جنگ ناجوانمردانه را علیه تمامیت ارضی ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی، به راه اندازد.
روزهای نخست، خرمشهر سقوط کرد و آبادان به محاصره درآمد؛ اما ملت، با هدایت رهبرش، از زیر بار سنگین مشکلات کمر راست کرد و دفاع مقدس، با استواری مردان و زنان دلاور این مرز و بوم، تا شکست کامل دشمن بعثی و بیرون راندن بیگانه از خاک پاک ایران، ادامه یافت. در پایان این دفاع هشت ساله، مرزهای ما حتی یک وجب تغییر نکرد و سودای اهریمنی تجزیه ایران و تصرف خوزستان که صدام در ذهن بیمارش میپروراند، در حد وهم و خیال باطل، باقی ماند.
به یاد روزگار ناخوش ایران
اما ۲۰۰ سال قبل، حدود سال ۱۱۹۲ خورشیدی، هنگامی که دشمن از شمال به حریم مقدس کشور تاخت و قفقاز را اشغال کرد، حاکمان قاجار نتوانستند برای نجات میهن از چنگ دشمن تزاری، کاری انجام دهند. فتحعلیشاه قاجار که نسبت به موجودیت سلطنت خود بیمناک بود، خیلی زود حمایت از فرزند دلاورش عباس میرزا را قطع کرد تا سپاه ایران، علیرغم دلاوریهای فرزندان میهن در اچمیازین و سپس جنگ باکو، به دلیل فقدان تدارکات، قافیه را ببازد و با وجود حضور مردم، ناچار به عقبنشینی شود و به دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای تن در دهد.
در دورههای بعد، حال ایران زارتر شد. محمدشاه در جنگ هرات شکست خورد و با فشار انگلیسیها، ناچار از محاصره آن دست کشید تا مقدمات جدایی افغانستان از ایران، طی دوران سلطنت ناصرالدینشاه قاجار فراهم شود. در دوران طولانی حکومت او، شکست جنگ مرو پیش آمد و پس از آن، قرارداد آخال و جدایی اراضی شمال رود اترک و خداحافظی همیشگی این مناطق از سرزمین مادریشان، ایران. در دوران مظفرالدینشاه، کار به جایی رسید که انگلیسیها در شرق ایران خطکش گذاشتند و بلوچستان را به دو قسمت تقسیم کردند؛ گلد اسمیت انگلیسی، هر چه خواست با مرزهای ایران کرد و قاجارها توان ایستادگی در برابر آن را نداشتند.
در همین حال، بریتانیا مشغول تثبیت قدرت خود در جزایر و سواحل خلیج فارس بود و میکوشید با لطایفالحیل، بحرین و عمان را از ایران جدا کند. اغتشاشی که در دوره مشروطیت پیش آمد، زمینه را برای اینکار فراهم کرد. در هیاهوی جنگ جهانی اول، هر کدام از دولتهای متخاصم، از عثمانی و روس و انگلیس، بخشی از خاک ایران را عرصه تاخت و تاز خود کردند و کشور ما عملاً به چند منطقه نفوذ تقسیم شد و ملت، با وجود حمیت و غیرت، به دلیل فقدان رهبری با مسئولیت، نتوانست از پس دشمن برآید. در دوره پهلوی اول، با وجود ادعاها و غرور کاذب رضاشاه، بلندیهای شمال غربی ایران به ترکیه واگذار شد تا دوستیها پایدار بماند. فاجعهبارتر از همه، هجوم متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰ بود و اشغال کشور و البته، از هم پاشیدن ارتشی که قزاق پیر، آن همه پُزش را میداد.
از آن سو، در دوره پهلوی دوم، جدایی بحرین از ایران را رسمیت بخشیدند و آن را راهی برای پس گرفتن سه جزیره ایرانی خلیج فارس معرفی کردند! غافل از اینکه هم سه جزیره ایرانی بود و هم بحرین، جزئی از خاک میهن ما محسوب میشد. تمام این مصیبتها، طی سالهای طولانی دو قرن اخیر رقم خورد.
چگونه پیروزی رقم خورد؟
انقلاب اسلامی ایران، تنها نوع حکومت را در کشور ما دگرگون نکرد؛ اینجا، در ایران، نظامی مردمی مستقر شد که برخاسته از ملت بود و حراست و حفاظت از آن را هم، ملت برعهده داشت. راز آن دفاع جانانه و عقب راندن خصم، در حضور ملتی بود که به فرموده امام خمینی(ره)، مالک و صاحب حقیقی جمهوری اسلامی بودند. تولد بسیج، اتفاقی بیسابقه بود که در تاریخ ایران نمیتوان نظیری برای آن پیدا کرد؛ نهاد خودجوشی که از بطن مردم به وجود آمد و در نوک پیکان دفاع از تمامیت ارضی و استقلال میهن، سلحشورانه پایداری کرد و درخشید. میتوان گفت که تفاوت اساسی هشت سال دفاع مقدس با موارد مشابه تاریخی آن، طی ۲۰۰ سال گذشته، مردمی بودن این دفاع است.
نکته دیگری که نباید از منظر دور داشت، کاریزمای رهبری بزرگ و انقلابی است؛ خمینی بزرگ با شخصیت منحصر به فرد خود، محوری بود که شور ملت حول آن شکل گرفت و با شعور درآمیخت و شرف را به تمامی، آشکار کرد. در پرتو رهبری داهیانه چون اویی، دفاع مقدس شاهد پیروزی را در آغوش کشید و از پس ۲۰۰ را حرمان و شکست، طعم شیرین پیروزی بر دشمن اشغالگر را بر کام ملت زجردیده ایران نشاند؛ آری، پس از ۲۰۰ سال، ایران و ایرانی پیروز شد تا تاریخ پرغرور خود را دوباره بسازد و بماند و بر تارک هستی، پایدار باشد؛ طرفه اینجا بود که این پیروزی بزرگ، در جنگی رقم خورد که بیش از ۸۰ کشور به حمایت همهجانبه دشمن اشغالگر پرداخته بودند و ما، در کشاکش این جدال ناجوانمردانه، تنها بودیم و این، ارزش پیروزی تاریخی ما را بیش از پیش میکند.





نظر شما